آه عاشق
شمع اگر پروانه را سوزاند، خیر از او ندید
آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
شمع اگر پروانه را سوزاند، خیر از او ندید
آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
همیشه منتظر کسی باش که اگه تو بدترین شرایط هم بودی
تو رو به همه نشون بده و بگه این تموم دنیای منه.

دل من
توی آینه خودتو ببین چه زود زود
توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه
نذار که تو اوج جوونی غبار غم
بشینه روی دلت یهویی پیر و زمینگیرت کنه
منتظرش نباش دیگه اون تنها نیس
تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد
خودش میگفت یه روزی میذاره میره
خودش میگفت یه روز خاطره هاتو میبره از یاد
آخه دل من، دل ساده ی من:
تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار؟
آخه دل من، دل دیوونه ی من:
دیدی اونم تنهات گذاش بعد یه عمر آزگار؟!!!!!!!!!!
دیدی اونم رفت؟
اونم تنهات گذاش رفت؟
تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیش رو
دیگه نمیاد
دیگه پیشت نمیاد
از اون چی موند برات بجز یه قاب عکس پیش روت؟
آخه دل من، دل دیوونه ی من:
تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار؟

یه بار عاشق یه فرشته ی بی بال شدم
کف دستم پینه زد از بس براش قلاب گرفتم!!!
آخرش خدا از فرشتگی عزلش کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود
گاهی نمیشود که نمیشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی قرعه بنام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود!!!!!!!
خداوندا:
هدایتم کن به این باور برسم که جواب برخی دعاهایم صبر و انتظار است.
خدایا:
گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی میشود، آنوقت
من میمانم و تنهایی و ترسهایم. در ها دیوار میشوند و
امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس.
پروردگار خوبم:
رونه ی قلبم را به رویت باز کن، چون تنها نور وجود توست
که دلم را نگاه میدارد.
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک
هر که از دیده مان رفت زخاطر ببریم
یا که چون فصل خزان آمد و گل رفت به خواب
دل به عشق دگری داده ز آنجا بپریم
وسعت دیده ی ما خاک قدم های تو بود
خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم
ا
وقتی به دنبال سرت بر باد می رفتم
ناغافل از چشم همه از یاد می رفتم
موج صدا بی انتها تمثیل جیغی سرخ
دنبال برگی کز درخت افتاد می رفتم
دال دفتر میم مدرسه، تقدیر نامعلوم
دنبال اقایی که یادم داد می رفتم
صد ها نفر از آسمان کو چه افتادند
اما فقط دنبال آن .......... می رفتم
وقتی غزل از ابرهای شکوه می بارید
دنبال بیتی کز قلم افتاد می رفتم
یک مکث ،برگشتم، خیابان ،خالی از ...
افسوس خواهد خورد غم آزاد می رفتم
حالا به رسم لاله یاشمشاد یادم نیست
وقتی به دنبال سرت بر باد می رفتم

چـون زلف توام جـــانـا، در عیـــن پریشــانی
چون باد سحــرگاهم ،در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری، تو عشقـی و تو جانی
خواهم که تو را در بر ،بنشـــانم و بنشینم
تا آتش جـــانم را ،بنشینــــی و بنشــانـی
ای شاهد افلاکی، در مستی و در پاکــی
من چشم تو را مانم، تو اشک مرا مانــی
در سینه ســـوزانم ،مستـــوری و مهجوری
در دیـــده بیــــدارم ،پیــــدایی و پنهـــانـی
مـن زمــــزمه عـــودم، تو زمــزمـه پردازی
من سلسله موجم، تو سلسلــه جنبانی
از آتش ســــــودایت، دارم مـــن و دارد دل
داغی که نمیبینی، دردی که نمیدانی
دل با من و جان بی تو، نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من، نستانم و بستانــی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت؟
روی از مــــن سرگردان شاید که نگردانی
گفتمش دل مي خري پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود بازآمدم از کنارم رفته بود...
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟
عکس رخساره ي ماهش را داد ..
گفتمش همدم شبهايم کو ؟
تاري اززلف سياهش راداد ..
وقت رفتن همه راميبوسيد.... به من ازدور نگاهش راداد ..
برگرد
بی رحمانه بودنت را میتوانم
نبودنت را هرگز
شبی همصحبتی گفت:
که با روییدن یک اشک شهابی می چکد از آسمان ناگاه
و من با گریه پرسیدم:
چرا در مرگ دل اما، سقوط بی نهایت اشک کافی نیست؟
یه جورایی تو اطاق افکار دلم اسیرم
خیره میشم به عقربه های ساعت دیواری
چیزی ندارم تو شبای بیداری
روزا کنارت شبا به یادت بودم و بس
تو نیسی مات و مبهوت موندم و
عکساتو میشینم میبینم اونم با چشمای خیس
دیگه کنار شبای من هیچ ستاره نیست
اون رفت و شد برای من یه غریب آشنا
من شدم گوشه نشین گریه های بیصدا
خدا منو ندید حتی یک ذره پیشش
انگار دشمن بود و آخرش زد ضربه به ریشه
گوشه نشین شبا شدم و تکیه به غم
بذار حرفای دلمو بهت هدیه بدم
قصه بشن داستان منو این شبای بی قراری
اما
روزی رو میبینم که میافتی به پام
آخه من که حال و هوام رنگ تو بود
اسمت روی لبم
دل تنگ تو کو؟
من ساده رو باش که فک میکردم مال همیم
ولی دریغ از اینکه تو دیگه قید ما رو زدی
دستام سرد و پاهام طرف مرگ
حس غریبی که پوچی میده به روز و شب
به هم میریزه زدگی لحظه ها میگذره سخت
عشق تو وجودم رخنه کره و رمق ندارم
وقتی نیستی مگه میشه مثل شبح نباشم
آشفته سرگردون نمیتونم چرند نبافم
این روزا نمیتونم بخوابم، همه ش خرابم
خیلی ضعیف شدم، من دیگه ساده میشکنم
همه ی این دردارو وداع تو ریخت سرم
من اینطوری نبودم، ینی عاجز نگات؟
که زانو به بغل بگیرم و بشینم یه جا
تمام و غرور و بود و نبودمو له کردی
و
تو ازم میخوای که نسوزم
دل ببندم به کسی میل داشته باشم و
به اون نفسی که بی تو میاد هی؟!!!!!!
که زندگی به خاطر تو من سپر کردم
از همه چیم گذشتم
میبینم ستم کرم
تو زهنم خاطراتم عذابم میده و سخته تو اینو بفهمی!!!
خلاصه این کلمه ی سه حرفی دنیامو زیر رو رو کرد تا بده یه درسی
ع ش ق ینی نرسیدن به بخشی از روحت که کنده شده دست یه شخصی

دیگه دستای تو از جنس شیشه س
برای من نیس

وقتی میومدم، صدای پام از همه جاده ها میومد
اانگار نه از یه شهر دور، که از همه دنیا میومدم
تا وقتی که در باز میشد، لحظه ی دیدار میرسید
هر چی که جاده بود رو زمین به سینه ی تو میرسید
ای که بودم همه کست
بی من میگرف نفست
میگفتی اگه منو داشته باشی
به هر چی میخوای میرسی
وقتی من نبودم قلبتو واسه کسی تکرار نمیکردی
گلهای خواب آلوده رو واسه کسی بیدار نمیکردی
دست کبوترای عشق واسه کسی دونه نمیپاشید
مگه تن تو میتونس بدون من زنده باشه؟
غبار پیراهن من عزیزترین سوغاتی بود برات
عمر دوباره ی تو بود دیدن و بوییدن من
منو نه بخاطر خودت نه بخاطر هوس میخواستی
عمر دوباره ی تو بودم، منو واسه نفس میخواستی

نیستی حالم خرابه
تو رو با یکی دیگه دیدم
داغون شدم، مردم ولی باز تو رو بخشیدم
نیستی دلشوره دارم
میبینم تو رو تو چشماش
این تقدیر بی رحمه و قلبم
عشق من بیا نذار تنهام
نیستی حال من خرابه
نیستی دستام سرد سرد
چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد
نیستی و هوای این گریه داره بغضمو میشکنه
من مردم و دستای تو قاتل منه
رفتی از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم
چه بی اعتنا رفتی!!!
نفهمیدم که حس من واسه ت یه تفریحه!
تو که میدونستی وجود تو ترک درداس
تو که میدونستی نبودن تو مرگ فرداس
ولی آروم آروم زیر بارو داغون قدم میزنم و تو هم شادی با اون یارو
سراپا گوش بودم وقتی تو داشتی حرفی
حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی؟!
باشه، منم میذارم رو رگ این گردن
که رفتم و دیگه پیشت بر نمیگردم
ولی روزی رو میبینم که یارت سیره از تو و یکی دیگه از کنارت میره
به هر دستی که بدی میگیری از همون دست
این نفرین من نیست، بازی زمونه ست
اون میخواد که دل تو با حرفاش خواب شه
صب کن بذا یه کمی یخاش آب شه!
وقتی میفهمی چه کسی پشت روبنده
که به احساست بزنه یه مشت کوبنده!!!
چقد باهات حرف دارم و چقد خرابم
کاش لا اقل بودی و میدادی یه خط جوابم
تو که هی میگفتی تا ته خط باهامی، هستی
چرا رفتی و با درد دست و پاهامو بستی؟
چرا؟ ها؟
بخدا تا به من حرفی نزنی نمیرم، تو چرا واقعا رفتی؟!!!
لا اقل یه چیزی بگو، بگو دوستت نداشتم
بگو از خدا بود که تو شب و روزت نباشم
ینی قصدت از اول این بود که با من نمونی؟!!!!!!!!!!!
حرف بزن، تو که اینقد نامرد نبودی!
چی میگم؟ اون دیگه نیس پیشم
چشم تو این امتحانم بیست میشم
ولی چرا از سنگه قلبا تو این شهر تاریک
اسیر کابوسم تو یلداترین شب تاریخ
کابوسی که نفسو تو سینه حبس میکنه
و
میبینم یکی دیگه تنتو لمس میکنه
داره تنم میلرزه واسه ادامه خوابم
حتی قلم میترسه
ختم کلام رفتی از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم
بیا تا پیدا شم
تو باش تا من باشم
هنوز میشینم به هوای دیدن تو
تو با این دل کندن کجا رفتی بی من؟
بگو نزدیکم به شب رسیدن تو
بیا که رها شم از اینهمه درد
که صدا شم از این شب سرد
که تموم بشه فاصله ها
بیا که من از تو خسته ترم
که من از من بی خبرم
به هوای خونه بیا
بیا
نذار تنها باشم
هنوز میشینم به هوای دیدن تو تو شب رسیدن تو.......
تو رو خدا بسه دیگه جون بابات
بخدا دیگه طاقت ندارم
التماست میکنم
تا که بودیم
نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی،
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند،
قدر آیینه بدانیم چو هست،
نه در آن موقع که افتاد و شکست
برگشته ام پشیمان شاید مرا ببخشی
ای نازنین ترین یار
شاید دوباره بینم در چشم عاشق تو
شوقی برای دیدار
از قلب مهربانت دارم امید بخشش
فرصت بده دوباره با بوسه ی نوازش
فرصت بده که از نو از عشق تو بمیرم
بغضی که در دلم هست با بوسه ها بگیرم
برگشته ام پشیمان
بگذر تو از گناهم
آری گناه من بود
ای نازنین عاشق قلب تو را شکستم، این اشتباه من بود
در باز کن به روی دلخسته ی اسیری
ای وای که اگر که از من این فرصتو بگیری
در باز کن به روی این عاشق خطا کار
خشمی که در دلت هست بر جان من فرود آر
تو اوج دلتنگی عجب دلمو باز کردی
دمت گرم
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد
خدایا مرا ببخش اگر صدایت نمیزنم! فراموشت نکرده ام
خدایا مرا ببخش اگر چیزی از تو نمی خواهم! همه چیز را از تو گرفته ام
خدایا مرا ببخش اگر طنابم را گسسته ام! پوسیده بود محکمترش را می خواهم
خدایا مرا ببخش اگر به سوی دیگری میروم! در این سو رهیافتگان کمترند
خدایا مرا ببخش اگر آتش عشقت را با اشک هایم بیرون می رانم!دارم شعله ور می شوم

عاشق نبودی
ولی من عاشق
از من گذشتی
چشماتم نمیبینن منو، لب هاتم نمیگن اسممو
چشماتو میبندی
ولی اسیرتو، تو نمیخندی یهو میمیره
تموم عشقی که به تو دارم
قلبم میگیره دستاتو میبندی تو روی دستام
تو نمیفهمی من و نفسهام واسه تو هستیم
واسه تو موندیم
خیلی تنهام
خیلی تنهام
خیلی تنهام
خیلی تنهام

به این مقام قسم تو دیگه طردم نکن

باور میخواهد
آن هم از جنس امید
که اگر سختی راه به یک سیلی زد
یک امید قلبی به تو بگوید که خدا هست هنوز...........

این سکو ت و این هوا و این اطاق شب به شی یه خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر نداردت
نمیخواد باور کنه تو این اطاق دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمره میگه با خودش ما که از همدیگه دس نمیکشیم
به هوای روز برگشتن تو سر هر راهی نشونه میکشه
با تمام جاده های رو زمین رد پا تو سوی خونه میکشه
من دارم این روزامو بدون تو با تب یه خاطره سر میکنم
با خودم بجای تو حرف میزنم
خودمو جای تو باور میکنم
توی این خونه به غیر از تو کسی دلشو با من یکی نمیکنه
من یه دیوونه م که جز خیال تو کسی با من زندگی نمیکنه
/14.jpg)
زندگی مون حراج شد دیروز
هر چی بود و نبود رو سوزوندیم
دیگه چیزی نمونده تو خونه
غیر ما که رو دست هم موندیم
در این خونه رو همه بازه
آدما از هجوم سر ریزن
حال اون آدمی رو دارم که زندگی شو تو کوچه میریزن
هر کی از راه میرسه انگار چیزی از زندگی مون میگیره
پیش چشم خودم تو این خونه هر کسی تو اطاقمون میره
کاش میشد بدونم از فردا عکس لبخند کی تو این قابه؟
کی تو آینه ت مو ها تو میبافه؟
کی رو تخت من و تو میخوابه؟
در این خونه رو همه بازه
آدما از هجوم سر ریزن
حال اون آدمی رو دارم که زندگی شو تو کوچه میریزن
هر کی از راه میرسه انگار چیزی از زندگی مون میگیره
همه چی مون تو پنجره پیداس بین ما هیچ پرده پوشی نیس
به کسایی که ما رو میبینن بگو این منظره فروشی نیس
کاش میشد بدونم از فردا عکس لبخند کی تو این قابه؟
کی تو آینه ت مو ها تو میبافه؟
کی رو تخت من و تو میخوابه؟
من واسه بند بند این خونه واسه هر چی که توشه جنگیدم
شب به شب دور خونه میگشتم کعبه رو این اطاق میدیدم
ما یه تاریخ پیش هم بودیم
من عتیقه م تو هم عتیقه فروش
قیمت من هنوز دستت نیست منو ارزون به هر کسی نفروش

| دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد | به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمیارزد | |
| به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگيرند | زهی سجاده تقوا که يک ساغر نمیارزد | |
| رقيبم سرزنشها کرد کز اين به آب رخ برتاب | چه افتاد اين سر ما را که خاک در نمیارزد | |
| شکوه تاج سلطانی که بيم جان در او درج است | کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمیارزد | |
| چه آسان مینمود اول غم دريا به بوی سود | غلط کردم که اين طوفان به صد گوهر نمیارزد | |
| تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی | که شادی جهان گيری غم لشکر نمیارزد | |
| چو حافظ در قناعت کوش و از دنيی دون بگذر | که يک جو منت دونان دو صد من زر نمیارزد |
گفتم خدایا از همه دلگیرم. گفت حتی از من؟
گفتم دلم ربودند. گفت پیش از من؟
گفتم خدایا چقدر دوری. گفت تو با من؟
گفتم خدایا تنهاترینم. گفت پس من؟!
گفتم خدایا کمک خواستم. گفت از غیر من؟
گفتم خدایا دوستت دارم. گفت بیش از من؟
گفتم خدایا انقدر نگو من! گفت من تو ام، تو من!!!
