يک جو منت دونان دو صد من زر نمیارزد
| دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد | به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمیارزد | |
| به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگيرند | زهی سجاده تقوا که يک ساغر نمیارزد | |
| رقيبم سرزنشها کرد کز اين به آب رخ برتاب | چه افتاد اين سر ما را که خاک در نمیارزد | |
| شکوه تاج سلطانی که بيم جان در او درج است | کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمیارزد | |
| چه آسان مینمود اول غم دريا به بوی سود | غلط کردم که اين طوفان به صد گوهر نمیارزد | |
| تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی | که شادی جهان گيری غم لشکر نمیارزد | |
| چو حافظ در قناعت کوش و از دنيی دون بگذر | که يک جو منت دونان دو صد من زر نمیارزد |
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:42 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده