عادت
آهسته بيا
چيزي هم ننويس
نظر هم نگذار
همان كه بخواني بس است
من به بيمحلي های تو عادت دارم..
آهسته بيا
چيزي هم ننويس
نظر هم نگذار
همان كه بخواني بس است
من به بيمحلي های تو عادت دارم..
عاشـق هـم شـدی ...
مثل زلیـخا سـمج باش...
آنقدر رسـوا بـازی در بیار...
تا خدا خودش پا درمیونی کنه...

تاخدا خودش پا درمیانی کند...
اگر بيـــايي
اين خـــون ِ دل ،خــوردنـــها را تـــلافي نميـــکنم
آنقـــــدر عاشــــقت ميکنـــــم
که ديــگر نتــــوانـــي
هــــرگــز بــــروي....
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود ...
!مـــن ، همیــن جا
کنار قـــول هـایت
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت
و در عمــــق نبـــودنت
محـــــکم ایــستاده ام......

چایـــت را " تلــــــــــــــخ " بخور ... !
وقتی " شــــــیرین " هــم
اسطــوره ای ســـت....
که می خواست با دو نفــــــر بخـوابد

درخیال دیگری میرفتی و من چه عاشقانه کاسه ی آب پشت سرت خالی میکردم...
در انتظار هیچ کس نیستم،
اما هنوز وقتی نویز موبایل روی اسپیکر می افتد دلم میلرزد

هنوز هم دلم تنگ میشود
برای لحن حرف زدنت و
برای تکیه کلام هایت که نمیدانستی
فقطـ تکیه کلام تو نبود
من به آنهـــا تکیـه کرده بودم.....!





خــــدآیــا دیــــــــدی؟!..
کــُــلــی بـــــــــــــــآران فرســـتــادی...
تـــــا ایــن لکـــه هـــآ را از دلـ ــم بشــویـــی...
مــَــن کـــه گفته بـــودم لکـــــــــــــــه نیسـتــــ(!)...
زَخــــــــــــــــــــــم اســت،زخـــــم..!
![]()
چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای
آنجا که تو ایستاده ای
صدای مرا هم نمی شنوی
چه برسد به دلتنگی..

هر روز نیامدنت را بر دیوار خط میکشم...
ببین !
این دیوار لعنتی هم دیگر...
جایی برای خط زدن ندارد
خوش بحال تو!!!!!
یک خط کشیدی ..... تنهـــــــــــــــــــــــــــ
آن هم روی من....

صبرت که تمام شد ، رفتـــی
غافل از اینکه نمیدانستی
معرفت ، شروع اش از آنجا بود
ای کاش میفهمیدی
وقتی یه مرد برات گریه میکنه
یـعنــی از هـمـه چـیـزش بـرات گـذشـتـه ...!
