این سکو ت و این هوا و این اطاق شب به شی یه خاطرم میاردت

توی این خونه هنوزم یه نفر نداردت

نمیخواد باور کنه تو این اطاق دیگه ما با هم نفس نمیکشیم

زیر لب یه عمره میگه با خودش ما که از همدیگه دس نمیکشیم

به هوای روز برگشتن تو سر هر راهی نشونه میکشه

با تمام جاده های رو زمین رد پا تو سوی خونه میکشه

 

من دارم این روزامو بدون تو با تب یه خاطره سر میکنم

با خودم بجای تو حرف میزنم

خودمو جای تو باور میکنم

توی این خونه به غیر از تو کسی دلشو با من یکی نمیکنه

من یه دیوونه م که جز خیال تو کسی با من زندگی نمیکنه