عشق تو!!!
براي هرزگي هزار راه هست... اما هيچ كدام به اندازه تظاهر به پاكدامني كثيف نيست....!
بعضی . آدمها . باران . را . احساس . می کنند . بقیه . فقط . خیس . می شوند
تو که از اولشم جای من یکی دیگه توی قلبت بود
نگو به من که تو هر کاری کردی درسته، نگو حقت بود
تو که از اسمم و عشقم و حسم و قلبم دلتو کندی
به چشای من ساده ی بی کس تنها داری میخندی
همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری
بگو عاشقم نبودی، تو که داری میری
بخدا همه ش دروغ بود که منو دوس داشتی
که روی قلب من اینجوری پا تو گذاشتی
بگو این دروغ دوس داشتنی رو این بارم
باز بگو بی تو میمیرم، بگو دوستت دارم
من که اینهمه دروغ تو رو باور کردم
یه دفه دیگه بگو، دروغ بگو که بر میگردم!
تو که از اونمه حرفایی که به تو گفتم چیزی یادت نیس
تو که میذاری میری و من اینجا میمونم با چشای خیس
تویی که ازم گذشتن واسه تو آسونه، واسه ت مثل بازیچه م
چجوری بهم میگفتی که مثل قدیما عاشقت میشم؟!!!

آن کس را که دوست دارید آزاد بگذار
اگر متعلق به تو باشه به پیش تو باز بر میگرده
وگرنه از اولش هم مال تو نبوده!!!

درختان به من آموختند:
پایبندی هرکس به اندازه ی ریشه ی اوست.
به هر درختی نمی توان تکیه کرد !!
وبه هر کسی که بی ریشه است
.jpg)

عاشق شدن چيز ساده ايست
آنقدر که همه انسانها
توان تجربه کردن اون رو دارند
مهم عاشق ماندن است
بي انتها بي زوال
تا ابد ،بي منت

به ياد آور آن چشماني که برای تو نگران بود،
و براي تو شادي ها آماده کرده بود.
و به ياد آور دستهايي را که شبها نوازشگر دستهاي تو بود،
و دلي که براي تو زخم ها خورد و همیشه نگاهي رضايتمند داشت

خیلی حالش خراب بود، از زمین و زمان بریده بود، رفتم تو زندگیش ...
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد، تشکر کرد و رفت تو زندگی یکی دیگه...!
(البته تشکر هم نکرد که هیچ خیلی هم ناجوانمردانه رفت!)

هرگز از بی کسی خویش مرنج
هرگز از دوری این راه مگو
و ازاین فاصله ها که میان من و توست
و هر آنگه که دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پیش نگاهت بگذار
و بدان که دل من با دل توست....
و همین نزدیکی ست

این روزها.....
همان... روزهای مباداست...!
تو می خواستی بشی " سنگ صبورم...
"تو شدی "سنگ" و من هنوز "صبورم !
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار
انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار
با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار
دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار
بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار
وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار
شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار
از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار

تو آنجا من اینجا
همه راست می گفتند

چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد…..
بغضــم نگیــرد….
این روزها می آیی و می روی حتی اگر بدانی که من . . .
تمام ای کاش ها . . . و شایدها . . . برای بودن تو بود و نه برای نبودنت
ولی انگار تو نبودن را ترجیح دادی
برای همین نتوانستم احساسم را به تو بگویم .
چشمهام دیگه رمقی برای گریه کردن ندارد
چقدر خودم را برای تو کم ارزش کردم ٬ چقدر غرورم را . . .
تا به حال در برابر هیچ کس اینگونه نبودم
دیگر واژه عشق برای من بی معناست
بی معنا . . .
حال می فهمم معنای حرفت را که دوست داشتن مانند حلقه ایست بی پایان
که هیچ عاشقی به درستی به معشوقش نمی رسد . .
ﺳﯿــﺎﻫﯽ ﺯﯾــﺮ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﺟــﺎﯼ ﭘــﺎﯼ ﺭﻓﺘﻦ ِ " ﺗـــﻮ"ﺳﺖ
دلم همیشه برای نگاهت
تنگ است
اگر نگاهت فرصتی داشت
به یادم باش...

به غلط میگویند " ها " علامت جمع است !!
در حالیکه وقتی
آنـــــــــــــرا با " تن " جمع میکنی
خودت میمانی و خودت ..