یه خائن و یه احمق

 

 

یه خائن

 

 خدا لعنتت کنه.

 

 

 

دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین

چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین


 

 

 

 

یک بیابان ندیدمت!

 

 

ندیدنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام

 

یک بیابان گذشته است!!!

 

 

 

 

 

انتظار ساده

 

 

قطار میرود...

تو میروی ...

تمام ایستگاه میرود ...

و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو

کنار این قطار ایستاده ام

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...

 

 

 

 

 

 

بهانه

 

 


 

آنگاه که خنده بر لبت میمیرد

چون جمعه ی پاییز دلم میگیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

امروز دلم بهانه ات میگیرد

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


 

 

 

گرگ صفت

 

 

بره های این حوالی گرگ ها می درند

ماهی های شهر ما از کوسه هم وحشی ترند

زاغ های بی صفت جای کبوتر می پرند

زنده ها هم آبروی مرده ها را می برند

 

 

 

 

 

 

گرگ قصه

 

 

 

نه صدایش را نازک کرده بود و نه دستانش را آردی!

از کجا به گرگ بودنش شک میکردم؟!!!

 

 

 

 

 

خیلی وقته هواتو کردم. از وقتی رفتی.......

 

 

 

هیشکی خبر نداره چقد هواتو کردم

چقد دلم میخواد تا باشی، دورت بگردم

هیشکی خبر نداره دارم به زور میخندم

نمیدونم چرا من چشمامو هی میبندم

«چشمامو من میبندم تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی بازم تو رو ببینم»

 

 

بی انصاف با من چه کردی تو؟ گفتی این برای هر دومونم خوبه.

برا تو خوب شد، من دارم میسوزم آخه!

 

 

 

 

 

 

 

خدا نگهدار

 

 

 

هر چه زور زدم، نشد. از هر راهی. چه راه خوب، چه راه بد. رفتم. گرچه مدت هاست

رفته بودم.

از تو گذشتم و بخشیدمت. تو هم ازم بگذر حلالم کن.

اما لاقل جواب این خداحافظی مو بده. همین.

بذار با خیال راحت برم.

خدا نگهدارت هر جا که هستی.

 

 

 

 

 

خانه خدا

 

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا


خانه ای دارد میان ابرها


حکم میراند به تلخی رو به ما


سخت می گیرد به ما بعد از دعا


دیر فهمیدم خدا در قلب ما


خانه ای دارد به شکل ابرها


اشک می ریزد ز دلتنگی ما


می نوازد دیده ی گریان ما