خانه تکانی دل
دلت را بتکان
غصه هایت که ریخت
تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت تالاپی می افتد زمین
بذار همان جابماند
فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را محکم تراگر بتکانی
تمام کینه هایت هم میریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها وآرزوهایت
حالا آرام تر،آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟
خاطره،خاطره ست بایدباشد باید بماند
کافی ست؟
نه هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد. دلت سبک شد؟
حالا این دل جای اوست …دعوتش کن
این دل مال اوست
همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتادو حالا
وحالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
مشتی خاطره و یک او
دلت را بتکان
غصه هایت که ریخت
تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت تالاپی می افتد زمین
بذار همان جابماند
فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را محکم تراگر بتکانی
تمام کینه هایت هم میریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها وآرزوهایت
محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای! هم بیفتد
حالا آرام تر،آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟
خاطره،خاطره ست بایدباشد باید بماند
کافی ست؟
نه هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد. دلت سبک شد؟
حالا این دل جای اوست …دعوتش کن
این دل مال اوست
همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتادو حالا
وحالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
مشتی خاطره و یک او
خانه تکانی دلت مبارک
مبارک
نکته ها
موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و
اشتیاق خود را از دست بدهیم
فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند
اگر افتادی مهم نیست... به شرطی که موقع بلند شدن از زمین چیزی برداری
وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد
چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد؟
موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر از کاری که
انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد
انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند
همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز
دیگر مهمتر است
انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند
اگرخداوند آرزویى را در دلت نهاد، بدان توانایى رسیدن به آن را در تو دیده است
اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر
اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید
چیزی ارزشمندتر از همین امروز وجود ندارد
شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد
دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای
بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر
هیچ چیز بیهوده تر از با تلاش و جدیت انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود
میان آدمها چیزی نیست جز دیوارهایی که خود آنهاساخته اند
بد شانسی
وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت
چشم هایم را بازکردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده
اوگفت:«آقای فوجیما . شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما
جان به در بردید. حالا در این بیمارستان در امان هستید.»
با ضعف پرسیدم
آن زن گفت :« در ناگازاکی» !!!
دانلود موسیقی آرام بخش “مادر نیل”
آهنگ بسیار زیبای “مادر نیل” یک اثر اشتراکی از Philip Riley و Huda Saboor که
وکال آهنگ هم با صدای ایشونه، از روی لهجه ای که دارد میشود تشخیص داد که عراقی هست
این آهنگ اشاره به مصر دارد و از آن تعریف میکند البته بیشتر به رابطه بین رود نیل و مصر
اشاره دارد که مثل رابطه مادر با بچه ش هست….این آهنگ بسیار زیبا و دلنشینه !
خیانت
خيانت کرده ام
آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خيانت کرده ام
آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خيانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خيانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خيانت کرده ام
آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی
زنان نام آور ایران باستان


« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه
فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. چنانچه
برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های
بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.
« آرتمیس» یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ
یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و
با فرماندهی درست بایسته خویش٬ سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان
جنگی خشایارشا نیز بود.
از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ « گردیه» خواهر بهرام چوبین است
که در دلاوری و جنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و
در میدانهای نبرد٬ آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش
وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با « تور» فرمانده نیروی خاغان
چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.
فردوسی در این باره چنین میسراید:
همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت
بسی کشت و افکند و چندی به خست
ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون
یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون
چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید
بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید
بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد
نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد
استاد سخن از زبان سربازان «گردیه» که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را ستودند٬ میسراید:
نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای
یلان را به مردی تویی رهمنـای
ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر
ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر
هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست
بـدین آرزو رای و پیمـان تراست
« گردآفرید » زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم
میکند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب هم آورد « گردیه » چنین
میسراید:
بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است
ســر مـوی او ار در افســر اســت
شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه
چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه
ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد
هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد
زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان
چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران
« بانو گشنسب» دختر رستم و همسر « گیو» نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در
شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او به اندازه ای زورمند و
دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.
« زربانو» دختر دیگر رستم میباشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم
دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.
نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ اشکانیان و ساسانیان به جا
مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند ( امید آن
است که با بررسیهای گسترده پیرامون آنها٬ بتوان به چگونگی فرماندهیشان بیشتر آشنا
شد):
- « آپاما » دختر « سپیتمن » که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. چم این واژه
گیرا٬ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد.
- « آذرنوش» در چم پرفروغ آتشین هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.
- « آرتونیس» در چم راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ
داریوش بزرگ بود
- « آریاتس» در چم آریایی پاک و درست از سرداران هخامنشی.
- « آسپاسیا» در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز
بود.
- « آمسترس » در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در
نبردها میجنگید.
- « ابردخت» در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی.
- « استاتیرا» در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬ دختر داریوش سوم هخامنشی.
- « ُبرزآفرید» در چم آفریده شکوه و والایی٬ از سرداران ساسانی.
- « برزین دخت» در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.
- « پریساتیس» در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر
به جنگها میرفت و پیکار میکرد.
- « داناک » در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.
- « سی سی کام» در چم کامروا و پیروز٬ مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر
اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.
- « سورا» در چم گلگون رخ٬ دختر اردوان پنجم اشکانی.
- « گلبویه » از سرداران و جنگجویان ساسانی.
- « ماه آذر» از سرداران ساسانی.
- « مهر مس» در چم مهر بزرگ٬ خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.
- « مهر یار» از سرداران ساسانی.
- « میترادخت» در چم دختر مهر٬ دختر خورشید٬ از سرداران اشکانی.
- « نگان» در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و
دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.
- « ِورزا» در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.
- « وهومسه » در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ از سرداران هخامنشی.
- « هومی یاستِر» در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.
- « یوتاب» در چم درخشنده و بیمانند٬ خواسته و پرفروغ٬ خواهر « آریوبرزن» سردار
بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را
داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬ راهی دیگر را به
اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده
بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای
گذاشتند.

شيطانيان
او که شادمانی را از مردم بگیزد از گماشتگانه شیطان است
كورش بزرگ
دل من
ساكت و صبوري دل من
مثل بوف كوري دل من
زندگي رو باختي دل من
مردمو شناختي دل من
توي خون نشستي دل من
بي صدا شكستي دل من
زندگي رو باختي دل من
بازسازی زیبای یک ماشین کهنه !
خر نامرد!
درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید. ناغافلی دزدی آمد و خرش را دزدید.
خولی وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد
و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
خولی هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟
خولی گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است.
یک دیوانه
هیس ... !
صدای شلوغی می آید
می گویند دنیا پر است از دیوانگان
دیوانگانی که یک به یک می آیند
می میرند
نفس می کشم
آه ...
ساعت چند بود ؟
شاید دچار یک توهم شدم که صبح رابه شب گره می زند
ساعت چنده ؟
هه...
امروز به آسمان نگاه کردی ؟
تلاش آفتاب ،برای بیرون آمدن از پشت ابرها را دیدی ؟
مثل من
راستی ، مرا می بینی ؟
دردسر ملکه زیبایی با انتشار عکس در آغوش بودن سربازان امریکایی
ریما فقیه ملکه زیبایی امریکا (لبنانی الاصل) در سال گذشته میلادی بود.
انتشار عکسهای وی در حالی که در آغوش تعدادی از سربازان ارتش ایالات
متحده آمریکا است با واکنش و اعتراض شدید رسانه های جهان عرب مواجه شده است.
به گفته رسانه های عربی این عکس به گونه ای گرفته شده که گویا سربازان ارتش آمریکا
این چهره عرب را مورد سوء استفاده و هوسرانی خود قرار داده اند.
ای کجایی کز بوسه بر کامِ تشنهام بزنی آبی؟
بر موجهای سبزِ کفآلوده
جانِ مرا به درد چه فرساید
روحم اگر نمیکُنَد آسوده؟
دیگر پیامی از تو مرا نارَد
این ابرهای تیرهی توفانزا
زین پس به زخمِ کهنه نمک پاشد
مهتابِ سرد و زمزمهی دریا
وین مرغکانِ خستهی سنگینبال
بازآمده از آن سرِ دنیاها
وین قایقِ رسیده هماکنون باز
پاروکشان از آن سرِ دریاها
هرگز دگر حبابی ازین امواج
شبهای پُرستارهی رؤیارنگ
بر ماسههای سرد، نبیند من
چون جان تو را به سینه فشارم تنگ
حتا نسیم نیز به بوی تو
کز زخمهای کهنه زداید گرد
دیگر نشایدم بفریبد باز
یا باز آشنا کُنَدَم با درد
□
افسوس ای فسردهچراغ! از تو
ما را امید و گرمی و شوری بود
وین کلبهی گرفتهی مظلم را
از پَرتوِ وجودِ تو نوری بود
دردا! نماند از آن همه، جز یادی
منسوخ و لغو و باطل و نامفهوم
چون سایه کز هیاکلِ ناپیدا
گردد به عمقِ آینهیی معلوم
یکباره رفت آن همه سرمستی
یکباره مُرد آن همه شادابی
میسوزم ــ ای کجایی کز بوسه
بر کامِ تشنهام بزنی آبی؟
□
مانم به آبگینهحبابی سست
در کلبهیی گرفته، سیه، تاریک:
لرزم، چو عابری گذرد از دور
نالم، نسیمی ار وزد از نزدیک
در زاهدانهکلبهی تار و تنگ
کم نورپیهسوزِ سفالینم
کز دور اگر کسی بگشاید در
موجِ تاءثر آرَد پایینم
□
ریزد اگر نه بر تو نگاهم هیچ
باشد به عمقِ خاطرهام جایت
فریادِ من به گوشت اگر ناید
از یادِ من نرفته سخنهایت:
«ــ من گورِ خویش میکَنَم اندر خویش
چندان که یادت از دل برخیزد
یا اشکها که ریخت به پایت، باز
خواهد به پای یارِ دگر ریزد!»
□
در انتظارِ بازپسینروزم
وز قولِ رفته، روی نمیپیچم
از حال غیرِ رنج نَبُردَم سود
زآینده نیز، آه که من هیچم
بگذار ای امیدِ عبث، یک بار
بر آستانِ مرگ نیاز آرم
باشد که آن گذشتهی شیرین را
بارِ دگر به سوی تو بازآرم
احمد شاملو
خواستن با باور قلبی
کسی برای باریدن بارن دعا میکند که هنگام دعا چتر با خود داشته باشد!
ترک
به سراغ من اگر میائی
دگر آسوده بیــا
بـگـمــانـم دو سـه وقــتـــی هـست
تـرک بــرداشـتـه
چـیـنــی نـازک تـنــهـائــی مــــن…

رنگ خدا
مامان! یه سوال بپرسم؟
زن كتابچه سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت: بپرس عزيزم.
زن سر جلو برد: چطور؟
- آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده.
- خوب تو بهش چي گفتي؟
- خوب، من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده.
مكثي كرد: مامان، خدا سفيده؟ مگه نه؟
زن، چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند. اما،
هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد.
چشم باز كرد: نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟
دخترک چشم روی هم گذاشت. دستانش را در هم قلاب کرد و لبخند زنان
گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم، يه نقطه سفيد پيدا ميشه.
زن به چشمان بی فروغ دخترک نگاه کرد و دوباره چشم بر هم نهاد.
دوستان ، بهشت و دوزخ
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی،
صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و
همچنان با دو حیوانش پیش رفت.
پیادهروی طولانی را طی کردند. آفتاب تندبود و آنها عرق میریختند و به شدت تشنه بودند.
در یک پیچ جاده، دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد
و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود.
رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد:
- «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
دروازهبان: - «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.»
دروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: - «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر
دلتان میخواهد بنوشید.»
- اسب و سگم هم تشنهاند.
- واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد.
از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد.
پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه،
دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد.
مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود،
احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: - روز به خیر
مرد با سرش جواب داد. - ما خیلی تشنهایم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: - میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که
میخواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد
تشکر کرد. مرد گفت: - هر وقت که دوست داشتید، میتوانید اینجا بیایید.
مسافر پرسید: - فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند!!!!!!!!!
مجسمه های زیبای میکروسکوپی
چهل مورد از کم هزینه ترین لذتهای دنیا
۱- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 - سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 - گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمعآوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك
بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم .
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
جرم من
مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی کس
کمی از یادها رفته
خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته ؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟
که شاید هم به جرم آن ؛ غریبی و جدایی هست
ترکیب فوق العاده زیبای ویولن و پیانو در آهنگ "سوگواری"

ترکیب فوق العاده زیبای ویولن و پیانو در آهنگ "سوگواری" اثری از Maysecond
از باران لذت میبری، از شب یا از او
زیر چتری که در دستش دارد
روی نیمکت روبروی من نشستهای.
شاید فقط نور سیگار من از آنجا معلوم باشد.
ولی تو آنرا هم نمیبینی.
نیمکتم در تاریکی قرار دارد.
یا از باران یا از شب یا از او!
اگر جای او بودم در آغوشت میگرفتم تا سردت نشود.
آن ترانه هنوز تمام نشده است.سکوت کرده اید و گوش
میکنید
سکوت کرده ایم و نگاه میکنیم
من و سیگارم که حالا خیس شده است و خاموش.
ترانه تمام میشود.صورتش را نگاه میکنی
و او به خود میبالد!
باران شدت گرفته است. دستت را میگیرد
و میروید.
سیگاری روشن میکنم.
اینجا هنوز تاریک است.
من و سیگار به صدای باران گوش میدهیم.
خیس میشویم.
خاموش میشویم.
تاریک میشویم!!!
چشمه اسرار آمیز" کاری از پاول لور
زندگي روزانمان با انجام دادن ليستي از کار هاي ثابت و تکراري در حال گذر است ، براي خودمان ،
تلاش براي سلامتي و آرامش ، داشتن ذهني آرام ، هنوز نيازي احساس نمي کنيم ؟! آرامش و سکوت
ذهن ، در زمان هايي از طول روز براي سلامتي و تندرستي دراز مدت بسيار مهم است. گوش دادن منظم
به اين نوع از موسيقي ها به ما احساس خوبي خواهد داد و باعث خواهد شد که براي هر موقعيتي از زندگي ،
رويکرد تازه ايي با عقل و انديشه و تعادل داشته باشيم.

شکوفه ی شب
نام موزیکی زیبا از Paul Machlis می باشد که با نواختن پیانویی آرام و دلنشین
حس آرامش عجیبی در وجود شنونده ایجاد می کند.

توجه
اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح مرا با ماشینش
از هتل برمی داشت و به محل کار می برد. ماه سپتامبر بود و هوای سوئد در این ماه
کمى سرد و گاهی هم برفى است. در آن زمان، 2000 کارمند ولوو با ماشین شخصى
به سر کار می آمدند.
ما صبح ها زود به کارخانه می رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورترى نسبت به
ورودى ساختمان پارک می کرد و ما کلی پیاده راه می پیمودیم تا وارد ساختمان محل کارمان
شویم. روز اوّل، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. تا اینکه بالاخره روز چهارم به
همکارم گفتم:
"آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می کنى در حالى
که جلوتر هم جاى پارک هست؟"
او در جواب گفت: "چون ما زود می رسیم و وقت براى پیاده رفتن داریم." بعد ادامه داد:
" باید این جاهای نزدیک را براى کسانى خالی بگذاریم که دیرتر می رسند و احتیاج به جاى
پارکى نزدیک تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند."
آيا مي دانستيد
آيا مي دانستيد
بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟
شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟
زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره ؟
بیست درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد ؟
مورچه در مایکروویو زنده میماند ؟
خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود ؟
کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟
در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد میکند تا تصویر را ایجاد کند ؟
گرمترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد ؟
استرس تا ۵ برابر سیستم ایمنی بدن را پایین میآورد ؟
حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است ؟
دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندانهای کودکان نقش دارد ؟
پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به هیجده هزار می رسد ؟
در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است ؟
طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است ؟
زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است ؟
حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟
کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست ؟
ببخشا ای عشق
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای!
ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم
ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست
ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست
نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده ست و تا دشت
بیداریش می کشاند
و ما کمتر از آن نسیمیم
در آن سوی دیوار بیمیم
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
چینی نازک تنهایی من
به سراغ من اگر مي آييد
پشت هيچستانم
پشت هيچستان جايي است
پشت هيچستان رگ هاي هوا پر قاصدهايي است
كه خبر مي آرند از گل واشده دورترين بوته خاك
روي شنها هم نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي
است كه صبح به سرتپه معراج شقايق رفتند
پشت هيچستان چتر خواهش باز است
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود
زنگ باران به صدا مي آيد
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي سايه ناروني تا ابديت جاري است
به سراغ من اگ مي آييد
نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد
چینی نازک تنهایی من
تاریخچه ی پرچم ایران
تاريخچه و سرگذشت پرچم ايران : پرچم ايران مسير طولاني را تا بدينجا كه حالا هست را طي نموده و به شكلهاي گوناگون و رنگهاي مختلفي طراحي شده .پرچم ايران از زمان كوروش كبير كه براي ايران بزرگ طراحي شد در طي قرنها و سالها ي پر از حوادث دستخوش تغييرات و تحولاتي از نظر شكل و رنگ شده كه شايد علاقه مندان و بخصوص علاقه مندان به تاريخ و باستان دوست داشته باشند سرگذشت پرچم مقدس ايران را بدانند .
البته در اينجا فقط چند طرح جمع آوري شده و احتمالا طرحها و شكلهاي ديگري هم وجود دارند كه بنده آنها را ندارم .بهر حال اگر هر كدام از بازديدكنندگان اين مطلب طرحي و يا شكل ديگري از پرچم ايران دارند در اين قسمت معرفي كنند تا در اينجا گذاشته تا همه استفاده كند.
پرچم ايران در زمان کوروش کبير 559 سال پيش از ميلاد :

پرچم ايران در دوره شاه طهماسب:

پرچم ايران در دوره شاه صفي دوم

پرچم ايران در دوره نادرشاه افشار

پرچم ايران در زمان آقامحمد خان قاجار

پرچم ايران در زمان محمد شاه قاجار

پرچم ايران در زمان ناصرالدين شاه

پرچم ايران در زمان رضاخان و پسرش

پرچم ايران در زمان حال (جمهوري اسلامي ايران)
اين مقاله از منابع مختلفي برداشت شده و چنانچه اطلاعات غلطي در اين مقاله وجود دارد لطفا در قسمت نظرات بيان كنيد تا اصلاح شود.
سخنانی از دالای لاما
Take into account that great love and great achievements involve great risk
۱- بر اين باور باش كه عشق و دستاوردهاي عظيم، در برگيرنده مخاطرات بزرگ است.
When you lose, don’t lose the lesson
2- آنگاه كه مي بازي، از باختت درس بگير.
Follow the three R’s: Respect for self, Respect for others and Responsibility for all your actions
3- سه اصل را دنبال كن: محترم داشتن خود، محترم داشتن ديگران ،جوابگو بودن در قبال تمام كنش هاي خود
Remember that not getting what you want is sometimes a wonderful stroke of luck
4- به ياد داشته باش، دست نيافتن به آنچه مي خواهي، گاهي از اقبال بيدار تو سرچشمه مي گيرد.
Learn the rules so you know how to break them properly
5- قواعد را فرا گير تا به چگونگي شكستن آن ها به گونه اي شايسته، آگاه باشي.
Don’t let a little dispute injure a great relationship
6- نگذار ستيزه اي خُرد بر ارتباطي پر قدر، خللي وارد سازد.
When you realize you’ve made a mistake, take immediate steps to correct it
7- هرگاه به اشتباه خويش پي بردي، بي درنگ گامهايي براي اصلاح آن بردار.
Spend some time alone every day
8- هر روز مجالي را صرف خلوت كردن كن.
Open your arms to change, but don’t let go of your values
9- آغوشت را به سوي دگرگوني بگشاي، امّا از ارزش هاي خود دست بر ندار.
Remember that silence is sometimes the best answer
10- به ياد داشته باش، خاموشي گاهي بهترين پاسخ است.
Live a good, honorable life. Then when you get older and think back, you’ll be able to enjoy it a second time
11- نيكو و آبرومند زندگي كن، آنگاه، به وقت سالخوردگي، هنگامي كه به گذشته بيانديشي، از زندگي ات ديگر بار لذت خواهي برد.
A loving atmosphere in your home is the foundation for your life
12- فضاي عشق در خانه تو شالوده اي است براي زندگي ات .
In disagreements with loved ones, deal only with the current situation. Don’t bring up the past
13- در ناسازگاري ها با افراد مورد علاقه ات، تنها به وضعيت فعلي بپرداز. گذشته را بزرگ نكن.
Share your knowledge. It is a way to achieve immortality
14- دانش خود را تسهيم كن، كه طريقي براي دستيابي به جاودانگي است.
Be gentle with the earth
15- با زمين مهربان باش.
Once a year, go someplace you’ve never been before
16- سالي يكبار به جايي برو كه پيش تر هرگز در آن جا نبوده اي.
Remember that the best relationship is one in which your love for each other exceeds your need for each other
17- به ياد داشته باش، بهترين رابطه، رابطه اي است كه عشقتان به يكديگر بر نيازتان به يكديگر فزوني يابد.
Judge your success by what you had to give up in order to get it
18- كاميابي خود را به داوري بنشين، از آن طريق كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را بدست آوري
سخنانی از بودا
آزادي در بي آرزوئي است
زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد
اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست
کسی که از ابتدا نا بینا به دنیا آمده است معنی تاریکی را نمی فهمد زیرا هرگز روشنایی را تجربه نکرده است
هستي ما به ناپايداري ابرهاي پاييز تماشاي تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعلههاي آتش يك عمر مانند جرقه رعدي درآسمان چون سيلابي پر شتاب و روان از سراشيبي كوهي
اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست
نفس کشیدنت بس است
وقتی کسی به دل نشست...
نشستنش مقدس است
حتی اگر نخواهدت ...
نفس کشیدنش بس است
دل من
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
سخنانی از کنفسیوس
مرد بزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد
بهترين انسان کسي است که در حق همه نيکي کند
آنچه را ميشنوم، فراموش ميکنم. آنچه را ميبينم، به خاطر ميسپارم. آنچه را انجام ميدهم، درک ميکنم
اگر غذايي نامطبوع بخوري، آبي ناگوار بنوشي و بر خم بازوانت بالين بسازي، هنوز مي تواني سرور و شادماني را بيابي
اين خوبي که در ماست ؛ کار خداست
اگر به راه خطا رفتي از بازگشتنش مترس
مرد بزرگ برخود سخت مي گيرد و مردکوچک به ديگران
اگر مردم مرا نشناسند غصه نخواهم خورد ولي من اگر مردم را نشناسم افسرده خواهم شد
اشتباه را تصحيح نکردن خود اشتباه ديگريست
برگ در هنگام زوال مي افتدميوه در هنگام کمال مي افتدبنگر که چگونه مي افتي چون برگي زرد و يا سيبي سرخ
سخن بزرگان
چیزی را که ما نمی توانیم بفهمیم ضد و نقیض زندگی انسان است
زیرا از یک طرف طبیعت یا خدا انسان را آفریده که حتما مرتکب گناه می شود و
از طرف دیگر به ما می گویند که هر کسی که مرتکب گناه گردید در جهان مجازات خواهد دید
بهتر این بود که از روز نخست ما را طوری می آفریدند که قدرت ارتکاب گناه را نداشته باشیم
نه آنکه ما را بیافرینند و بعد کیفر بدهند
موريس مترلينگ
سخن بزرگان
پيش از آن كه كاري بكني ، بايد كسي باشي
گوته
از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند
فردوسی خردمند
آرامش و عذاب
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن
پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت
پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده
دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگ ترین و قشنگ ترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت
کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو
به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد
ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین
تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده
و همه شیرینی ها رو بهش نداده
دیگه منو نمیخوای
تو میگی با منی ولی میدونم دیگه تو دوسم نداری
میدونم منو بردی از یادت داری تو عشق کم میاری
میدونم دیگه نمیخوای باهات بمونم
میدونم دوسم نداری
برو پیش اونی که واسه ش میمیری
به پاش میشینی
بیقراری
یادته بهت میگفتم که حرفای تو بهونه س؟
تقصیر تو نیست میدونم
تقصیر این زمونه س
میدونم دیگه منو نمیخوای
نمیخوای
نمیخوای
ولی من هنوز یادتم
دیگه قیدمو زدی
رفتی، خوب شناختمت
چه ساده منو به اون عشق غریبه باختی
دیگه قیدمو زدی
تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
زاهدی گوید
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و
من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا می داند که
فردا حال ما چه خواهد بود
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی
گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو
که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت
می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام
که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
داستانک
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند
یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش
بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ
آنرا به دریا پرتاب می کرد
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود
لذا پس از مدتی از او پرسید :
- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است
گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ،
رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم
تئاتر زندگی
دوباره بازیچه شدم توی تئاتر زندگی
تو این نمایشنامه که شکسنه شد به سادگی
نقش نبودن واسه توس نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد، ای بصدا حرفی بزن
یاد تا نبودنت رفتم و تنهاتر شدم
توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم
خورشیدمون کاغذی بود
فقط دکور بود و همین
گلوله های برفی مون آب نشدن روی زمین
پرده به آخرش رسید
تکرار تلخ خواهشم
تو صحنه بی تو حالا من غمگینترین نمایشم
یه روز خوب، یه روز بد
یه روز بارون، یه روز آفتاب
یه روز آروم، یه روزبی تاب
یه روز با من، یه روز بی من
یه روز همدل یه روز(چندین روز البته)دشمن
یه روز غمگین یه روز بی غم
یه روز با هم، یه روز بی هم
یه روز تا سقف یک آواز
یه روز پایان یک آغاز
یه روز آبی ترین دریا، یه روز تاریک مثل فردا
یه روز بغل بغل آغوش، یه روز ستاره ای خاموش
یه روز همسایه با دنیا
یه روز سر در گم و تنها
یه روز امنیتی در من
یه روز بزرگترین رهزن
دور آخر
هر وز عمرم از دیروز بدتره
عمری که هر نفس بی غم نمیگذره
دلگیر و خسته ام، بی روح و ساکتم
نبضم نمیزنه، پلکم نمیپره
میدونم امشبم از خواب میپرم
از گریه تا سحر خوابم نمیبره
این زنده موندنه با زنده موندن بیدوست؟
زندگی مرگ از تو بهتره
اون روبروم داره پرواز میکنه
میبینمش هنوز از پشت پنجره
هی دست تکون میدم
هی داد میزنم
اون سنگدل ولی هم کوره هم کره
حتی اگه من از این عشق بگذرم
قلب شکسته م از حقش نمیگذره
دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت
محکم بشین دلم این دور آخره
گاهی وقتی دلت میگیره
گاهی وقتی دلت میگیره وقتی که میفهمی خیلی کارهارو یه جور دیگه باید انجام میدادی
گاهی وقتی دلت میگیره وقتی میفهمی که چقدر ساده ای
گاهی وقتی دلت میگیره وقتی میفهمی خوب بودن بدرد نمی خوره باید پست باشی
گاهی وقتی دلت میگیره وقتی حس می کنی چقدر تنهایی
گاهی وقتی دلت میگیره وقتی میفهمی هیچ چیز اون چیزی نشد که دلت می خواست
گاهی وقتی دلت میگیره ازاین که باید اینقدر تظاهرکنی چیزی برات مهم نیس..........
خاکستر
وقتی که رفت و منو از یاد برد
هر چی که داشتم همه رو باد برد
تو کنج عزلت خودم نشستم
هر چی که آینه بود زدم شکستم
زخم زبونا رو به جون خریدم
از همه حتی از خودم بریدم
چه عشق ناروایی، چه درد بی دوایی، چه زخم نا تمومی، چه سرنوشت شومی
با توام ای که آبرومو بردی
کشتی منو اما خودت نمردی
مثل یه کابوس اومدی و رفتی
آتیش به زندگیم زدی و رفتی
رفتی و من موندم و خاکسترم
بلای تو کاشکی میومد سرم
ختم کلام
برای پرپر شدن اقاقی
برای بوسه های اتفاقی
تو این روزا که مثل شب سیاهه
منتظر نور کودوم چراغی؟
برای لحظه های بیقراری
ساعتای کشنده ی خماری
نئشه میکردی دلمو یه روزی
الان خزونیه کودوم بهاری؟
رو صندلیه انتظار میشینم
گلای باغ حسرتو میچینم
یا مثل سابق میشی برمیگردی
یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم
رو صندلیه انتظار میشینم
گلای باغ حسرتو میچینم
یا مثل سابق میشی برمیگردی
یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم
تنهایی
اگه تنهایی بده، واسه منم هست
دل تو مردده، واسه منم هست
اگه عاشق تو اه، عشق منم هست
اگه لایق تو اه، واسه منم هست
اگه دل تو سینه ته، منم همینطور
اگه اون دیوونه ته، منم همینطور
اگه سهم تو غمه، منم همینطور
زندگی جهنمه، منم همینطور
اگه مال اونبشی دلم چی میشه؟
میگی تو بی ارزشی دلم چی میشه؟
تو میگی باید برم، دلم چی میشه؟
میگی من مقصرم، دلم چی میشه؟
حیف چشمای تو که ازم بگیری
دلی که داده بودیش رو پس بگیری
بخدا سخته برام واسه ش بمیری
قدرتو نمیدونه تو بی نظیری
دوستاران واقعی خدا
فرشته مشعل به دست با سطل آب

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید
که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود
و در جاده ای نیمه روشن و تاریک راه می رفت
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید : « این مشعل و سطل آب را کجا می بری ؟
فرشته جواب داد : « می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم
و با این سطل آب ، آتش های جهنم را خاموش کنم
آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد؟
ای دوست
منم سرگشته ی حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
تنی نا سازش و پر بسته پویم
نهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را ز غم ویرانه کرده
من آن آواره ی بشکسته بالم
ز هجرانت دو تا رو بر زبانم
منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
ز هر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بهر آن دلداده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
نماند یکسره از ما کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر آن تا کی داغداری؟
بگو تا کی ه شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم
کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
دلی دارم، دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه ی خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفایی؟
بماندم با دل من درک فانی
چرا آشفته کردی روزگارم؟
عزیزم دارد این دل هم خدایی
دوستت دارم، باور کن
"آشنای" من
چیزی که تو را می آزارد این است که
من هنوز برایت می نویسم
پس نخون
و چیزی که تو را می رنجاند این است که
من هر بار برمی گردم
پس راه را بر من ببند
"مثل همیشه"
و چیزی که تو را ویران می کند این است که
من هنوز تو را دوست دارم
.
.
ولی
این یکی چاره نداره
باور کن
تاک
تو یه تاک قد کشیده، پا گرفتی روی سینه م
واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم
راز قد کشیدنت رو عمریه دارم میبینم
داری میرسی به خورشید ولی من بازم زمینم
میزن چوب زیر ساقه ت واسه لحظه های رستن
ریختن آب زیر پاهات، هی منو شستن و شستن
توی سرما و تو گرما واسه تو نجاتم عمری
تو هجوم باد وحشی سپر بلاتم عمری
آدما هجوم آوردن
برگای سبزتو بردن
توی پاییز و زمستون
ساقه تو به من سپردن
سنگینیت رو سینه ی من
سایه تم نصیب مردم
میوه هاتم آخر فصل
که میشن قسمت هر خم
نه دیگه، پا میشم اینبار
خالی از شک و تردید
میرم اون بالاها مغرور
تا بشینم جای خورشید(زرررررررت)
تن به سایه ها نمیدم
بسه هر چی سختی دیدم
انقدر زجر کشیدم
تا به آسمون رسیدم(هنوز نرسیدما، اما میرسم)
بذار آدما بدونن، میشه بیهوده نپوسید
میشه خورشید شد و تابید
میشه آسمونو بوسید
بذار آدما بدونن، میشه بیهوده نپوسید
میشه خورشید شد و تابید
میشه آسمونو بوسید
کلمات را خوب انتخاب کن
روزي خانمي سخني را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده و بدنبال راه چاره اي گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند
او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ، از وي مشورت خواست . پيرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته هاي آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه ، چنين گفت : " تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهي و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست
خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حلها را برايش شرح دهد
پيرزن خردمند ادامه داد : " امشب بهترين بالش پري را كه داري ، برداشته و سوراخ كوچكي در آن ايجاد ميكني ، سپس از خانه بيرون آمده و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكني و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي ، يك عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهي . بايستي دقت كني كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده و نزد من برگردي تا دومين مرحله را توضيح دهم
خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي كرد كه آن پيرزن پيشنهاد نموده بود . او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكي كه انگشتانش از فرط آن ، يخ زده بودند ، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت
خانم جوان با اينكه بشدت احساس خستگي ميكرد ، اما آسوده خاطر شده بود كه تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودي گفت : " بالش كاملا خالي شده است
پيرزن پاسخ داد : " حال براي انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ، پر كن ، تا همه چيز به حالت اولش برگردد
خانم جوان با سرآسيمگي گفت : " اما ميدوني اين امر كاملا غير ممكنه ! اينك باد بيشتر آن پرها را از محلي كه قرارشان داده ام ، پراكنده است ، قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد
پيرزن با كلامي تامل برانگيز گفت : " كاملا درسته ! هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبري همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند . آگاه باش كه فارغ از ميزان صمميت و صداقت گفتارت ، ديگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراين در حضور كساني كه به آنها عشق ميورزي ، كلماتت را خوب انتخاب كن




















































g







































تو یه تاک قد کشیده