به‌کدام مذهب‌ست اين به‌کدام ملت‌است اين …

 

 

 

بکشــم به ناز روزي سر زلف مشک رنگــــش


ندهـــم ز دسـت اين بار، اگر آورم به چنگـــش


سر زلـــف او بـگيـــرم، لـــب لعل او بـبـــوسـم


به مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش


سخن دهان تنـگـش بود ار چه خوش، ولـيـکن


نرســـد به هر زباني سخــــــن دهـان تنـگـش


چون نبات مي‌گدازم، همــه شب، در آب ديده


به امـيــــد آنکه يابم شکـــر از دهان تـنـــگـــش


بروم، ز چـــشم مستش نظري تمـام گيــــــرم


که بدان نظر بـبـيـنـم رخ خـوب لاله رنــــگــــش


چــــــــو کمان ابروانش فـــکنـــد خدنگ غمـــزه


چه کنم که جان نسازم سپـر از پي خدنـگش؟


زلبش عناب، يارب چه خوش‌است صلح اوخود


بنگر چگونه‌باشد چو چنين خوش‌است جنگش


دلـــم آينه است و در وي رخ او نمي‌نمـــــــــايد


نفســـي بزن، عراقي، بزدا به ناله زنگــــــــش

 

 

ز دو ديده خون فشانم، ز غمت شب جـدايي


چــه کنم که هست اينها گل باغ آشنــــايــي


همه‌شب نهاده‌ام سر، چو سگان بر آستانت


کــــه رقـيـب در نيـايـد به بهانــهء گدايـــــــــي


مـــژه‌ها و چـــشم يارم به نظر چـــنـان نمايد


که ميـان سنبلستـان چرد آهـــوي ختــايـــي


در گلستان چشمم زچه رو هميشه باز است


به اميـــد آنکه شايد تو به چــشم من درآيــي

 
ســر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گــلشن


که شنيــــده‌ام ز گلها همه بوي بــــــي‌وفايي


به‌کدام مذهب‌ست اين به‌کدام ملت‌است اين


که کشند عاشقي را، که تو عاشقم چــرايي


به طـــــواف کعبه رفتم به حــــــرم رهم ندادند


که برون در چـــــه کردي که درون خـــــانه آيي

 
به قــــــمارخــــــانه رفــتـم، همـه پاکـباز ديدم


چو به صــــــومــــعه رسيـدم همه زاهد ريايي


در ديـــر مــي‌زدم من، که يـکـــي ز در در آمد


که: درآ، درآ، عراقي! که تو خاص از آن مـايي

 

 

 

 

 

 

 

چه بگویم؟

 

چه بگويم، نميدانم!.......

حال و روزم خود گوياي همه چيز است!

نبودنت، زخم عميقي است كه هر چه مي گردم مرهمي برايش نمي يابم...

به كابوسي مي ماند، كه گويا تمامي ندارد!

كي صبح مي شود، نمي دانم.....

اين كابوس گويا شب و روز نمي شناسد!

آرام در دل شب پنهان ميشوم....

تا صبح بيداري و بيقراري ، رسم تازه شبهاي من است!

روزهاي رفته چون سايه بر ديوار اتاقم نقش مي بندند، 

يادت هست؟

از رفتن كه مي گفتي، صدايم بي صدا در سينه مي شكست....

مي دانستم اين كابوس به سراغم خواهد آمد،..... بايد به خواب مي رفتم..

اين كابوس در تقدير من بود..... 

حالا كه نيستي، چشمانم چه بي تاب نگاهت شده اند!.....

آسمان چه بر من سخت مي گيرد..

روزها چه عمر درازي دارند..

شبها چه پر تشويش و نا آرام اند..... 

بي پناهي دستانم را مي بيني؟

مي شنوي آواي تنهاييم را؟ 

*‌‌ * *

هيچ كس صداي ويراني ام را نمي شنود....

نمي داني چقدر نكوهشم مي كنند...

در روزهاي نبودنت، از ياد مي روم!

هرگز گمان مي كردي چنين پريشان شوم؟

آشفتگي و دلتنگي، يادگاري بود كه بر جا گذاشتي و رفتي.......

يادگاري كه تمام لحظه هايم را در خود شكست..... 

* * *

چه بگويم،...... نمي دانم!

چشمانم خود گوياي همه چيزند....

نبودنت،

زخم عميقي است............

 

 

 

رویا

 

 

 

هر شب در رؤیایـــــ من ...

قدمــــ می نهی !

بیدار که می شوم ...

چشم من از تو خالیستـــــ !

و نگاهمــــ ... درد می گیرد ازین بیداری !!

اگر تنـــــها در رؤیای من می آيی ...

بگذار تا ابد بخوابمــــ !

 

 

باز هم برای تو

 

 

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..


هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..


هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

 

 

 

 

 

درنگ در رویایم

 

 

 

 

کیستی که من این گونه به اعتماد

نام خود را با تو می گویم...؟

کلید خانه قلبم را در دستت می گذارم

نان بی کسی ام را با تو قسمت میکنم

کنار تو می نشینم و سر بر زانوی تو، این چنین آرام، به خواب میروم

کیستی که من، این گونه به جد، در رویاهای خویش، با تو درنگ میکنم...؟

 

 

 

در قير شب

 

 

 

 

ديرگاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است


بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است



 


رخنه اي نيست در اين تاريكي



 


در و ديوار بهم پيوسته



 


سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته



 


نفس آدم ها

سر بسر افسرده است



 


روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است



 


دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد



 


مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد



 


نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود



 


طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود



 


ديرگاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است



 


جنبشي نيست در اين خاموشي




دست ها، پاها در قير شب است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


روشنی من گل آب

 

 

 

ابری نیست


بادی نیست


می نشینم لب حوض


گردش ماهی ها روشنی من


گل


آب


پاکی خوشه زیست


مادرم ریحان می چیند


نان و ریحان و پنیر


آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر


رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط


نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد


نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد


پشت لبخندی پنهان هر چیز


روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست


چیزهایی هست که نمی دانم


می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد


می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم


راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم


من پر از نورم و شن


و پر از دار و درخت


پرم از راه از پل



از رود از موج


پرم از سایه برگی در آب


چه درونم تنهاست

 

 

 

 

 


نفرین

 

 

یه خلا توی وجودم گذاشتی و رفتی که با هیچی پر نمیشه

 

زیاد نمونده به خلا برسی!!!

 

 

 

ماجرای کلاغ عاشق!

 

 

یه روزی آقـــای کـــلاغ،


یا به قول بعضیا جناب زاغ



رو دوچرخه پا می‌زد،


رد شدش از دم باغ



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بقیه در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

ادم های عجیب

 

 

آدمها عجیبند!

در بچگی به عروسکی که باید باهاش بازی کنن دل می بندن

وقتی بزرگ میشن با آدمی که باید بهش دل ببنده، بازی می کنن!

 

 

 

بی تو

 

 

 بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

توچه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

قطره ای اشک فرو ریخت به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گوئیا زلزله آمد

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی

نتوانم، نتوانم

... بی تو من زنده بمانم ...

 

 

 

 

همه جا سنگ

 

 

همیشه از همه به ما نزدیکتر سنگ است!

نگاه کن!

نگاهها همه سنگ

قلبها همه سنگ

چه سنگبارانی!

گیرم گریختی همه عمر، کجا میروی؟

خانه خدا هم سنگ است

 

 

 

 

 

غم دوست

 

 

 

 

در پی تو

 

 

به یادتم

حتی اگرقرار باشد شبی بی چراغ

درحسرت یافتنت تمام زندگی راقدم بزنم

 

 

 

 

تشییع عشق

 

 

چه سخت است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی،

و دل سپردن به قبرستان جدایی...

وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست، تا رهگذری

بر بی کسی ات فاتحه بخواند...

 

 

 

 

 

دلت را بتکان

 

 

 




غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین



بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...



دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...



باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!



حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...



کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟



حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا



و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...



خـانه تـکانی دلـت مبـارک

 

 

نوازش

 

 

نوازشم کن

 

دل شکستگی واگیر ندارد....

 

 

 

آدمک های چوبی

 

 

روزی ا ز چوب کبریت آدمکی ساختم

تا تنهایی ام را با آن قسمت کنم

و امروز اطاقم پر شده از آدمک های چوبی

ولی هنوز تنهایم!

 

 

 

 

ساده

 

 

 

 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!

چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !

 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

 چه بیرحمانه! من سوختم
 



 

 

 

شعر کوتاه دل

 

 

 

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی


دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!


 


از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست


نیمه جانی است درین فاصله قربان شما


 


کجایی ای رفیق نیمه راهم


که من در چاه شبهای سیاهم


نمی بخشد کسی جز غم پناهم


نه تنها از تو نالم کز خدا هم

 

 

درسکوت دادگاه سرنوشت


عشق برما حکم سنگینی نوشت


گفته شد دل داده ها از هم جدا


وای بر این حکم و این قانون زشت


 


عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود


عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود


شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر


مهربانی حاکم کل مناطق می شود


 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟


من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟


ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد


با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟


 


تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب


بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب


                              تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه


                               چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم


با اشکتمام کوچه را تر کردم


وقتی که شکست بغض تنهایی من


وابستگی ام را به تو باور کردم


 


طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته


شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته


من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی


ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی


آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد


کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد


یا نمی داد به تو این همه زیبایی را


یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد

 

 

 

آفتاب من

 

 

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

 

 

 

 

 

زنده های مرده!!!

 

 

آدم ها می آیند

زندگی می کنند

می میرند

و می روند.

اما فاجعه زندگی آن هنگام آغاز میشود که:

آدم ها می روند، اما نمی میرند!

می مانند

و

نبودنشان در بودن تو چنان ته نشین می شود

که تو می میری

در حالی که زنده ای...!!!

 

 

 

 

سال نو و تولدت مبارک

 

 

 

 

سال نو مبارک

 

 

 

سال نو مبارک

 

 

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

 

 

 

گرچه منو فروختی به یکی دیگه

گرچه تهام گذاشتی

گرچه رفتی

گرچه تونستی فراموشم کنی که هرگز بتونی فراموشم کنی

اما باز همیشه به یادتم

و امسال هم اینجا و خودم تنها  تولدت رو جشن میگیرم

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

هزار ساله شدم


امروز که تولد توست


برای تو َبرای چشمهای تو


هدیه ام ناقابل است


خاطراتی از دیروزهامان
برای بودنت


همراه ترانه های خیس و باران خورده چشمهایم


و من َ در هر تولد تو


باز زنده می شوم

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

 

تولدت مبارک دنیای من

 

 

بازم اولین بار من تولدت رو تبریک گفتم

 

 

 

 

مواظب خودت باش!!!

 

 

دلم شکستی و رفتی خلاف راه مودت


به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی!

 

 

 

 

موسم برداشت!!!

 

 

در بیجاری ترین آبیاری


دزدانه در چشمهایم ، شالی کاشتی ...


رسیدن را دویدی


و تا سنبله روییدی


آنگاه شوقی در من شیار زد


و آغاز موسم چیدن را


دستهایم لرزید...!

 

 

 

 

تنهای تنها

 

 

 

بی انصاف من بخاطرت همه کسم رو همه چیزم رو از دست دادم.

 

 

 

شراره تو آینه!!!

 

 

 

 

نقطه ضعف

 

 

چی عشق رو تو نگاه تو داغون و نابود کرده؟

آتیش عشقمون رو کی خاکستر و دود کرده؟

حرفای پر مکر کودوم گرگی تو رو مغرور کرد؟

کی تو رو از دلم ربود؟

کی تو رو از من دور کرد؟

 

کی تو رو از من دور کرد؟

 

 

کی نقطه ضعف من رو دید؟

کی دستت رو ازم گرفت؟

اونهمه اشتیاق چی شد؟

کی از چشات قسم گرفت؟

 

رفتن تو به قلب من ضربه سنگینی کوبوند

مهلت نداد یه لحظه به من، تموم دنیا مو سوزوند

 

 

 

 

 

دانلود آهنگ های فصل ۲ سریال قلب یخی از مازیار فلاحی

 

 

دانلود تمامی آهنگهای سریال قلب یخی از مازیار فلاحی با کیفیت اصلی:

آدمکای برفی

عکس چشمات

بوسه تیغ

گل نازم

حرفی نیست

 

 

دانلود آهنگ های فصل 2 سریال قلب یخی از مازیار فلاحی

 

دانلود آهنگ با کیفیت MP3 128

دانلود در یک فایل زیپ

Maziar Fallahi – Ghalbe Yakhi II Soundtracks.zip

دانلود به صورت تک آهنگ

۰۱ Amakaye Barfi.mp3
02 Aks Cheshmaat.mp3
03 Boose Tigh.mp3
04 Gole Naazam.mp3
05 Harfi Nist.mp3

دانلود آهنگ با کیفیت OGG 64

دانلود در یک فایل زیپ

Maziar Fallahi – Ghalbe Yakhi II Soundtracks

دانلود به صورت تک آهنگ

۰۱ Amakaye Barfi.ogg
02 Aks Cheshmaat.ogg
03 Boose Tigh.ogg
04 Gole Naazam.ogg
05 Harfi Nist.ogg

 

 

 

 

دانلود آهنگ جدید احسان عیوضی و ایلیا منفرد،بانو

 

 

دانلود جدیدترین آهنگ ایلیا منفرد و احسان عیوضی به نام بانو

 

دانلود آهنگ جدید احسان عیوضی و ایلیا منفرد،بانو

 

[ دانلود آهنگ - کیفیت ۱۲۸ ]

 

 

دانلود جدیدترین آهنگ احسان نی زن،تمومش کن

 

 

دانلود آهنگ تمومش کن از احسان نی زن

 

دانلود جدیدترین آهنگ احسان نی زن،تمومش کن

 

[  دانلود آهنگ با کیفیت ۱۲۸ ]

 

 

 

شعر خالی

 

 

 

 

مناجات

 

 

خــــدایا!

همه از تو می خواهند ...بدهی

من از تو می خواهم....بگیری

خـــــدایا!

این همه حس دلتنگی را از من بگیر

 

 

 

 

مرگ قلبم

 

 

لباس مرگ به تن روی خاک میمانم


دچار درد غریبی بدون درمانم


دوباره روح من آبستن غمی تلخ است


اسیر زایش شعری به رنگ بارانم


به روزهای خوشم تسليت بگو امشب


که در میان جسدهای زنده مهمانم


و ناامید و غریب و سیاه پوشیده


براي قلب عزيزم نماز میخوانم


براي سنگ مزارم ترانه ای بسرا


اگر که ماند مزاری به شهر ویرانم ...

 

 

 

دانلود جدیدترین آهنگ مهدی احمدوند به نام نقطه ضعف

 

 

دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند،نقطه ضعف

[ دانلود آهنگ - کیفیت ۱۲۸ ]

 

 

آگهی اعلام حضور

 

 

می دانم روزی که نباشم با یک پارچه که روی آن نوشته : (( درگذشت فلانی را به اطلاع

دوستان و آشنایان می رسانیم )). بدرقه ام می کنند . اما نمی دانم چرا حاضرند نبودنم را به

اطلاع دیگران برسانند ! مگر بودنم چیز بی ارزشی است که کسی حاضر نیست آن را به

اطلاع دیگران برساند ؟ ! شاید چون گمان می کنند دیگران از بودنم اطلاع دارند ! ( البته تنها

گمان و دیگر هیچ ) گویی باید خودم دست به کار شوم و بودنم را به اطلاع دوستان و آشنایان

برسانم .

 

دوستای خوبم منم هستم

 

همبازی نشانی ها

 

تو در قلب ابرها  می گریستی و من شکوفه ها را با دست های خویش باز می کردم . تو

پله های رسیدن به من را دو تا دو تا بالا می رفتی و من موهای خورشید و می کشیدم و پیام

عشقت را به دست قاصدک ها می سپردی و من دنبال امواج دریا می دویدم . تو با چشم ستاره

ها به من چشمک می زدی و من قطره های باران را زیر پا له می کردم . تو با گام های بلند به

سوی من می آمدی و من دست به دامان ابرها راهی آسمان می شدم . روزهای تقویم ورق

خورد . تو نبودی ندیدی که من بزرگ شدم ... نفس نفس سال ها را پیمودم و از هر ستاره نشانی

 ات را پرسیدم . کسی نشانی از تو نداشت . اگر برگردی و کودکی ام را به من برگردانی قول

می دهم که هم بازی ات شوم

 

 

تنهایی غریب

 

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

اشکها صدای کرکس میدهند

پشت بغضی بی صدا پنهان میشوم

از ترس

آدم ها دروغ میگویند

 زمان حلال مشکلات نیست

زمان ادم ها را میکشد

و مرگ

زودتر از دست های تو

 مرا در اغوش میگیرد  

زمان حلال مشکلات می شود

 وقتی مرگ تنها مسیر زندگی آدم هاست

آرام که شدم

چشمهایت را به قبرم بدوز

نگاه کن

هنوز هم عاشقم

هنوز هم از صدای کرکس ها میترسم

در این تنهایی غریب

خیال تو به هیچ دردی نمیخورد

آدم ها دروغ می گویند

که زمان حلال مشکلات است

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

 

 

یکی بود، یکی نبود!

 

 

 

 

وفای انسان

 

 

 

 

دیگه تنها نیستم

 

 

 

 

 

یه روز اومدی تو زندگیم و از اون روز من دیگه از تنهایی در اومدم.

 

یه وقتایی با تو بودم و تنها نبودم

 

یه وقتایی با یادت بودم و تنها نبودم

 

الانم که دیگه اصلا تنها نیستم

 

هم یادت باهامه

 

هم غمت

 

از وقتی اومدی هیچ وقت تنها نبودم!

 

 

 

دانلود جدیدترین آهنگ رضا صادقی،شب یلدا

 

 

دانلود جدیدترین آهنگ رضا صادقی،شب یلدا

 

 

دانلود آهنگ جدید رضا صادقی،شب یلدا

 

 

دانلود آهنگ – کیفیت ۱۲۸

 

 

آخرین خدا حافظی

 

 

اتاق بیمارستان آرام و تاریک بود. روز به آرامی سپری می شد و گویی اتفاقی غیر واقعی در حال وقوع

است. خود را در صحنه ی تاریک یک تئاتر می یافتم. اما متأسفانه این صحنه کاملا واقعی بود _ برادرم،

خواهرم و خودم هر کدام در افکارمان غرق شده بودیم و در سکوت به مادر نگاه می کردیم که کنار تخت

پدر نشسته و به او می نگریست. او بی هوش بود، مادرم با او آهسته صحبت می کرد. پدر پس از سال ها

تحمل صبورانه ی درد ناشی از یک بیماری کشنده، امروز صبح به کما رفته بود. پایان مبارزه اش نزدیک

بود. همه ی ما می دانستیم که مرگ او نزدیک است.

 

مادر ساکت شد. متوجه شدم که به حلقه ی ازدواجش نگاه می کند و لبخند آرامی بر لب دارد. ازآن جا که

می دانستم او به عادت چهل ساله ی ازدواجش فکر می کند، من هم لبخند زدم. مادرم زنی فعال و پر جنب

و جوش است که لحظه ای آرام و قرار ندارد. به همین دلیل حلقه ی ازدواجش مرتب در هم فرو می رفت

و از شکل و قیافه می افتاد. پدر که همیشه آرام و مرتب بود، دست مادر را می گرفت و با دقت حلقه را

مرتب می کرد. هر چند که عبارت دوستت دارم بسیار حساس و محبت آمیز بود اما بیان آن برای پدرم که

هیچ احساسی را به سادگی بیان نمی کرد، بسیار مشکل بود. به همین دلیل او سالیان سال، احساس خود

را با همین روش های ساده بیان کرده بود.

 

پس از یک مکث طولانی، مادرم به طرف ما برگشت و با صدای آرام و غمگینی گفت: «می دانستم که

پدرتان به زودی ما را ترک خواهد کرد اما رفتنش آن چنان سریع شد که فرصت نکردم با وا خداحافظی

کرده و برای بار اخر به او بگویم که دوستش دارم.»

 

سرم را خم کردم و از خداوند خواستم تا به آن ها اجازه دهد برای بار آخر هم عشق خود را با هم قسمت


کنند اما قلبم گواهی می داد که دعاهای من بی اثر است.

 

اکنون می دانستیم که باید صبر کنیم. شب به کندی سپر می شد. همه ی ما یکی پس از دیگری خوابمان

برد و اتاق در سکوت فرو رفت. ناگهان از خواب پریدیم. مادر شروع به گریه کرد. ما نگران بدترین اتفاق

 بودیم بنابراین بلند شدیم تا مادر را دلداری بدهیم. اما با تعجب متوجه شدیم که اشک مادر از خوشحالی

است. نگاهش را دنبال کردیم. نمی دانم چگونه دست پدر حرکت کرده و روی دست مادر قرار گرفته بود.

 

مادر در میان باران اشکش لبخندب زد و گفت: «برای یک لحظه ی کوتاه به من نگاه کرد.» مادرم مکث

کرد و به دستش نگاه کرد و سپس با صدایی لرزان از احساسات ادامه داد: «او حلقه ام را مرتب کرد.»

پدرم یک ساعت بعد در گذشت. اما خداوند با حکمت بیکران خود می داند در قلب ما چه می گذرد، حتی قبل

از این که از او در خواست کنیم. دعاهای ما به نحوی بر آورده شده که تا آخر عمر آن را گرامی می داریم.

مادر آخرین وداع خود را دریافت کرده بود.