بهای عشق

 

 

 

 

عشق یعنی.....

 

 

عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

 

 

 

 

 

متاسفم برات ای دل ساده.....

 

 

 

 

کوله بار آرزوهات روی دوشت

تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

 

دل به هرکی دادی از سادگی دادی

زندگیت رو پای دلدادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

 

 

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس، دلکه بی سر و سامون

دل زخمی، دل تنها و تکیده

دل گریون من و هی دل گریون

 

 

کوله بار آرزوهات رو کی دزدید

دل دیوونه به گریه هات کی خندید

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس، دلکه بی سر و سامون

 

تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن

اونا که لیاقت عشق و نداشتن

تک و تنهایی و با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده...

 

 

 

 

 

دل ساده م

 

 

 

 

 

 

 

کی تو رو شکسته باز ای دل ساده ؟

باز کی دروغی دیگه دل به تو داده؟

دستاتو تو دست کسی نذاری

جلو چش غریبه ها نباری

 

خیلیا با بال تو رسیدن

اشکاتو پاک کن نذار ببینن

دوستت دارم خدایی دروغه

دروغه

راستشو هیچ وفت بهت نمیگن

 

 

 

 

 

بهترین روزها رو دارم

 

 

 

اتفاقا من خیلی راحت و آروم زندگی میکنم.

اونجای بعضیا تو آوارگی میسوزه.

اونجایی که آسایش نداره و من خوب میدونم تو چه شرایطی زندگی میکنه.

بدتر از این هم میشه. دختری که نتونس خودشو کنترل کنه و از بچگی داده

و بدتر از همه به ناجی خودش خیانت کرده همینه روزش و خیلی چیزا در

انتظارشه.

منتظر اتفاقای جدید باش.

 

شنیدم پدر خونواده تو دارن در میارن اینجا و به گه خوری افتادن.

بدتر از این هم میشه روزگارشون.

 

 

 

مجبوری بهم زنگ بزنی واللا هر کاری که حتی به عقلت نمیرسه

به سرتون میاد

من یه بار رحم کردم بهت و از دست سیامک نجاتت دادم بهت احساسم

رو دادم اما دیگه رحم رو گذاشتم کنار و تصمیم گرفتم همه تونو ...نم!!!

 

 

بخشش یا انتقام

 

 

خیلی دلم میخواد  ببخشمش  تا به  ارامش برسم  و همه

هم این راه رو برام پیشنهاد میکنن اما وقتی کثافتکاریاش

میاد جلو چشمم نمیتونم.

آیا واقعا ببخشم و اون بخواد به ریشم بخنده؟

آیا واقعا خدا خداییه که کارای اینو بی جواب میذاره؟

خیلی سوالا تو ذهنم نمیذاره ببخشمش.

آیا واقعا ببخشمش یا ازش انتقام بگیرم؟

کمکم کنین لطفا.

 

 

 

 

گمراه

 

 

 

 

اتفاقا این خانوم تو راه مدرسه گم شد

راه رو هیچ کس نشونش نداد

من به خونه ش رسوندم

اما لیاقت اون همون راه گم بود!!!

 

 

 

 

 

آواره!!!

 

 

حقش هم همین بود

 

فک کرد همه رو میتونه بشکونه و بره اما غافل بود که آوارگی

در انتظارشه.

 

 

 

 

خائن

 

 

 

 

اگه آدما رو بلد بود زندگیش این نبود.

یک عمر این لکه باهاشه. یه عمر آرامش نداره.

همیشه یه جای زندگیش لنگه چرا؟ بخاطر همین شناخت که

اونم دیگران براش تصمیم میگیرن.

 

 

کسی که جواب عشق رو با خیانت میده، کسی که با اینهمه قول و قسم

میره و خودشو گم میکنه، کسی کع معنی دوست دارم ر نمیفهمه و خرج

هر کسی میکنه، کسی که بخاطر تبلیغ دینش اینجوری با زندگی کسی

بازی میکنه، کسی به هر کس و نا کسی میفروشتت، کسی که............

و کلی دلیلای دیگه، شما بگین آیا میتونه روی خوشی ببینه؟

 

خائن همیشه روش سیاهه

همیشه........................................