حراج
زندگی مون حراج شد دیروز
هر چی بود و نبود رو سوزوندیم
دیگه چیزی نمونده تو خونه
غیر ما که رو دست هم موندیم
در این خونه رو همه بازه
آدما از هجوم سر ریزن
حال اون آدمی رو دارم که زندگی شو تو کوچه میریزن
هر کی از راه میرسه انگار چیزی از زندگی مون میگیره
پیش چشم خودم تو این خونه هر کسی تو اطاقمون میره
کاش میشد بدونم از فردا عکس لبخند کی تو این قابه؟
کی تو آینه ت مو ها تو میبافه؟
کی رو تخت من و تو میخوابه؟
در این خونه رو همه بازه
آدما از هجوم سر ریزن
حال اون آدمی رو دارم که زندگی شو تو کوچه میریزن
هر کی از راه میرسه انگار چیزی از زندگی مون میگیره
همه چی مون تو پنجره پیداس بین ما هیچ پرده پوشی نیس
به کسایی که ما رو میبینن بگو این منظره فروشی نیس
کاش میشد بدونم از فردا عکس لبخند کی تو این قابه؟
کی تو آینه ت مو ها تو میبافه؟
کی رو تخت من و تو میخوابه؟
من واسه بند بند این خونه واسه هر چی که توشه جنگیدم
شب به شب دور خونه میگشتم کعبه رو این اطاق میدیدم
ما یه تاریخ پیش هم بودیم
من عتیقه م تو هم عتیقه فروش
قیمت من هنوز دستت نیست منو ارزون به هر کسی نفروش

تو یه تاک قد کشیده