یادگاری
گفتمش دل مي خري پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود بازآمدم از کنارم رفته بود...
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟
عکس رخساره ي ماهش را داد ..
گفتمش همدم شبهايم کو ؟
تاري اززلف سياهش راداد ..
وقت رفتن همه راميبوسيد.... به من ازدور نگاهش راداد ..
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 16:17 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده