گفتمش دل مي خري پرسيد چند؟


گفتمش دل مال تو تنها بخند.


خنده کرد و دل ز دستانم ربود


تا به خود بازآمدم از کنارم رفته بود...

 



گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟


عکس رخساره ي ماهش را داد ..


گفتمش همدم شبهايم کو ؟


تاري اززلف سياهش راداد ..


 


وقت رفتن همه راميبوسيد.... به من ازدور نگاهش راداد ..