بد شانسی
وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت
چشم هایم را بازکردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده
اوگفت:«آقای فوجیما . شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما
جان به در بردید. حالا در این بیمارستان در امان هستید.»
با ضعف پرسیدم
آن زن گفت :« در ناگازاکی» !!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:10 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده