یک دیوانه
هیس ... !
صدای شلوغی می آید
می گویند دنیا پر است از دیوانگان
دیوانگانی که یک به یک می آیند
می میرند
نفس می کشم
آه ...
ساعت چند بود ؟
شاید دچار یک توهم شدم که صبح رابه شب گره می زند
ساعت چنده ؟
هه...
امروز به آسمان نگاه کردی ؟
تلاش آفتاب ،برای بیرون آمدن از پشت ابرها را دیدی ؟
مثل من
راستی ، مرا می بینی ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ ساعت 1:4 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده