درنگ در رویایم
کیستی که من این گونه به اعتماد
نام خود را با تو می گویم...؟
کلید خانه قلبم را در دستت می گذارم
نان بی کسی ام را با تو قسمت میکنم
کنار تو می نشینم و سر بر زانوی تو، این چنین آرام، به خواب میروم
کیستی که من، این گونه به جد، در رویاهای خویش، با تو درنگ میکنم...؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ ساعت 2:37 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده