مرگ قلبم
لباس مرگ به تن روی خاک میمانم
دچار درد غریبی بدون درمانم
دوباره روح من آبستن غمی تلخ است
اسیر زایش شعری به رنگ بارانم
به روزهای خوشم تسليت بگو امشب
که در میان جسدهای زنده مهمانم
و ناامید و غریب و سیاه پوشیده
براي قلب عزيزم نماز میخوانم
براي سنگ مزارم ترانه ای بسرا
اگر که ماند مزاری به شهر ویرانم ...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 14:0 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده