در بیجاری ترین آبیاری


دزدانه در چشمهایم ، شالی کاشتی ...


رسیدن را دویدی


و تا سنبله روییدی


آنگاه شوقی در من شیار زد


و آغاز موسم چیدن را


دستهایم لرزید...!