مرام
تا بپيوندد به دريا، کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسير رفتنش را جا گذاشت
هيچ وصلي بي جدايي نيست اين را گفت و رود؛
ديده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت
هر که ويران کرد ويران شد در اين آتش سرا
هيزم اول پايه ي سوزاندن خود را گذاشت
اعتبار سربلندي در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتي بر سر خود پا گذاشت
موج راز سر به مُهري را به دنيا گفت و رفت
با صدف هايي که بين ساحل و دريا گذاشت
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 8:31 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده