نمیدونن
وای از اون شبی که صح نمیشه
از اون غمی که میمونه همیشه
وای از اونی که خیلی دوستش داری
اما نمیتونی به روش بیاری
وای از اینکه قدرتو ندونن
بیان بگن میمونن و نمونن
وای ازن که خیلی دوستت داره
اما باید بره، تنهات بذاره
حال و هوا تو نه، تنهایی هاتو نه، درد و غما تو نه، نمیدونن!!!
غم صداتو نه، تنهایی ها تو نه، حال و هوا تو نه، نمیدونن!!!
وای از اون روزی که میدونی و
میخوای بری اما نمیتونی و
دیر شده، بسته تموم راهها
خسته شدی، از خود تو نگاهها
وای از آدما و قصه هاشون
وای از عمری که سوزوندی پاشون
عادتشونه که تو رو برونن
وقت خوشی تو رو خودی ندونن!!!
حال و هوا تو نه، تنهایی هاتو نه، درد و غما تو نه، نمیدونن!!!
غم صداتو نه، تنهایی ها تو نه، حال و هوا تو نه، نمیدونن!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:28 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده