سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم


سلام ای خنجر حرفای مردم


سلام ای آشنا با رنگ خونم


سلام ای دشمن زیبای جونم


بازم نامه می دم با سطر قرمز


آخه این بار شده من با تو هرگز


نمی خوام حالتو حتی بدونم


تعجب می کنی! آره همونم


همونی که زمونی قلبشو باخت


همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت


همونی که برات هر لحظه می مرد


که ذکر نامتو بی جون نمی برد


همونی که می گفتی نازنینم


بمیرم اما اشکاتو نبینم!


همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود


اگه زانو نمی زد غم باهاش بود


تعجب می کنی آره عجیبه


می خوام دور شم ازت خیلی غریبه؟


خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟


با این نامردیات بازم باهاتم ؟


برات کافی نبود حتی جوونیم؟


تموم شد آره گم شد مهربونیم!


دیگه بسه برام هر چی کشیدم


فریبی بود که من از تو ندیدم؟


دروغی هست نگفته مونده باشه ؟


کسی هست تو خیال تو نباشه ؟


عجب! حتی دریغ از یک محبت


دریغ از یک سر سوزن صداقت

 

دریغ از یک نگاه عاشقونه


دریغ از یک سلام بی بهونه


نه، نفرینت چرا ، این رسم ما نیست


مرام عاشقا دوز و کلک نیست!


گل کاکتوس   چرا اخمات تو هم شد؟


چیه توهین به ذات محترم شد ؟


من و عمری وفا و عشق و دوری


توی غربت صبوری و صبوری


تو و عشقی که پامال هوس شد


دلیل رفتنت با خار و خس شد


دیگه حرفی نمونده پس خداحافظ


دیگه هرگز نمیگم " بی تو هرگز