عمری به سر دویدم در جست وجوی یار


جز دسترس به وصل اویم آرزو نبود


دادم در این هوس دل دیوانه را به باد


این جست و جو نبود!


هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس


گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم


بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار


مشتاق کیستم؟؟!!!!


پیشم نشست چون گل رویا و دیده گفت :


این است آن پری که ز من می نهفت رو


خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت


در خواب آرزو


هر سو مرا کشید پی خویش دربدر


این خوش پسند دیده زیباپرست من!


شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار


بگرفت دست من


و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان


در دورگاه دیده من جلوه می نمود


در وادی خیال مرا مست می دواند


وز خویش می ربود


از دور می فریفت دل تشنه مرا


چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود


وآنگه که پیش رفتم با شور و التهاب


دیدم سراب بود!!!!!!


بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز


می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟


کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟!


بنما کجاست او...