نگاه دیوانه
من نه عاشق بودم
ونه محتاج نگاهی که بلغزد برمن
من خودم بودم ویک حس غریب
که به صد عشق وهوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گرچه در حسرت گندم پوسید...
من خودم بودم وهر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود...
وخدامی داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدابود!
من نه عاشق بودم
و نه دلداده گیسوی بلند
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا ازپس دیوانگی ام می فهمید!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 6:10 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده