دوباره چشم های تو غریبی می کند با من

و ناز دست های تو غریبی می کند با من

شبی با لهجه ای شیرین صدا کردی مرا، فرهاد!

صدای آشنای تو غریبی می کند با من

شفای دردهایم دست های مهربانت بود

چرا دست های تو غریبی می کند با من؟

همیشه شعر های من ردیف شعرهایت بود

و حالا شعر های تو غریبی می کند با من

به دنبال تو میگردد نگاه ابریم اما

دوباره رد پای تو غریبی می کند با من