حـالـا کـه رفـتـه ای چـه سـخـت اسـت جـای خـالـی ات در خـانـه

در اتـاق

و بـاز هـم بـوی بـودنـت


حـالـا کـه رفـتـه ای مـ ـن مـانـده ام و

آدم هـایـی کـه عـطـر تـ ـو را مـی زنـنـد


حـالـا کـه رفـتـه ای پـرنـده ای آمـده اسـت در حـوالـی هـمـیـن بـاغ

رو بـه رو هـیـچ نـمـی خـواهـد

فـقـط مـی گـویـد : کـوکـو؟

تو که خوشحالي دلم را شکستي

بدان اي بيچاره کور، آن چه را که شکستي

تصوير زيباي خودت بود که در دلم ساخته بودي