سکوت
گفتم بهار، خنده زد و گفت:
ای دریغ، دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده؟
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم درون چشم تو دیگر؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست
حمید مصدق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:49 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده