یک اتفاق
اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم ، اومدم معذرت خواهی کنم هی
میگفت علی جان تویی ، هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم ، باز
میگفت رضا جان تویی مادر ، میگفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید ،
اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم آره مادر جون ، زنگ زدم احوالتون
رو بپرسم . اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:14 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده