نیرنگ

به من آنکه بدی آموخت تو بودی
تو بودی
منو آتیش زد و خود سوخت تو بودی
تو بودی
اون که با تیغ به زهر آلوده ی عشق
دل و دیده مو به هم دوخت تو بودی
اونکه با شعبده بازی، به نیرنگ
لب فریاد منو دوخت تو بودی
به من آنکه بدی آموخت تو بودی
تو بودی
تو بودی
منو آتیش زد و خود سوخت تو بودی
تو بودی
تو بودی
آخر این قصه ی ما از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود
رو یا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود
از ما بود
با ما بود
تو منو به بازیه تلخی کشوندی
که ندونسته به انتها رسوندی
من به خواب تو
تو جادو شده ی خاک، دشمن ما رو
سر سفره نشوندی
اون که دل به قصه ها باخت تو بودی
تو بودی
تو بودی
خونه مونو روی آب ساخت تو بودی
تو بودی
تو بودی
آخر این قصه ی ما از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود
رو یا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود
از ما بود
با ما بود
آخر این قصه ی ما از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود
رو یا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود
از ما بود
با ما بود

تو یه تاک قد کشیده