کوچه های کاهگلی

در چشمانم تنها يي ام را پنهان مي کنم
در دلم ، دلتنگي ام را
در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را
در لبخندم ، غصه هايم را
دل من چه خردسال است ، ساده مي نگرد
ساده مي خندد ، ساده مي پوشد
دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست
ساده مي افتد
ساده مي شکند ، ساده مي ميرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22:44 توسط بی قرار
|
تو یه تاک قد کشیده