حسرت دیدار
روزی سپری شد به امیدی که شب آید
شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد
ای دوست دعا کن که من بیچاره مبادا
در حسرت دیدار تو جانم به لب آید
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20:7 توسط بی قرار
|
روزی سپری شد به امیدی که شب آید
شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد
ای دوست دعا کن که من بیچاره مبادا
در حسرت دیدار تو جانم به لب آید
تو یه تاک قد کشیده